۱۳۹۱ شهریور ۱۱, شنبه

کارزار بازگرداندن آران و نَخجوان به ایران



پیشگفتار:

 خشایار رُخسانی

دوستان آذری من میگویند که تا پیش از گرفتار شُدن ایران در چنگال حکومت اشغالگر اسلامی، با آنکه آمیختگی های زبانی و فرهنگی اندکی میان مردم آذربایجان و مردم ترکیه پدید آمده بود، --آنهم به شَوَندِ (علت) تاریخی یا اشغال بخشی از آذربایجان برای مدت کوتاه بدست عُثمانیان--ولی بیشتر هم میهنان آذری ما هنگامیکه تراز فرهنگی، آسایش، رشد ترازداریک (اقتصادی)، زندگی نوین و پیشرفته میان دو کشور ایران و ترکیه را میسنجیدند، سرافراز بودند که ایرانی هَستند، با دیگر هم میهنان ایرانی شان پاترم (ملت) ایران را میسازند و آذربایجان را بخش جدا ناپذیر ایران میدانستند. ولی امروز سیاست های ستیزه جویانه و بیدادگرایانۀِ این حکومتِ اشغالگر در برابر تیره های ایرانی به ویژه در برابر مرزنشین ها در آذربایجان و گُسترش تنگدستی در این مرز و بوم، امکان و بهانه هایِ فراوانی به جدایی خواهان داده است تا آنها فریاد «واخواهی (اعتراضی) و دادخواهی» مردم این نیسنگ (منطقه) شوند. امروز بدبختانه برآیند سیاست هایِ اهریمنی این حکومت اشغالگر سوای چپاول و ویرانی ایران، چنین شُده است که بیشتر تیره های مرز نشین ایران با دیگر مردم ایران بیگانه شوند و بجایِ اندیشۀِ همبستگی و همکاری با هم میهنانشان در استان های کُیانی (مرکزی) و در راستای سرنگونی این حکومت اشغالگر و آزادی ایران، آنها بیشتر در اندیشۀِ گُریز از ایران هَستند. و بدبختانه آن بخش از اپوزیسیون حکومت اسلامی که از نام «همبستگی» سراسری برای نجات میهن همانند «جن از بسم الله» میترسد، هنوز در خواب است و نمیتواند سیج (خطر) فروپاشی ایران را ببیند، زیرا برای این بخش از نیروهای سیاسی نهادینه کردن ساختار «جمهوری یا پادشاهی»، برتر از یک همبستگی سراسری برای نجات میهن است.
برای بازگرداندن آران و نخجوان، پاره های جدا شُده از میهن، به کارزار زیر بپیوندید و این درخواستنامه را بدستنید (امضا کُنید).

سرآغاز


هم میهنان گرامی،


اگر به اندیشه بازگرداندن "آران" و "نخجوان" و دیگر سرزمینهای جدا شده به ایران هستید، پیش از هر چیز نیاز به امضای این اعتراض نامه دارید؛
این دادخواست در پاسخ به گفته های اخیر یک سیاستمدار آمریکایی به نام "دانا روراباکر" و درخواست بی شرمانه او از "هیلاری کلینتون" وزیر امور خارجه آمریکا مبنی بر جدایی استانهای آذربایجان از خاک ایران است. او در قالب یک سری چرندیات و سخنان بی پایه و اساس که از دیدگاه تاریخی نیز نادرست هستند، چنین رویدادی را لازمه مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی دانسته است..!!! او حتی در نامه خود از عهدنامه ننگین ترکمانچای و پسامدهای آن نیز بدرستی آگاه نبوده است. 
این سیاستمدار آمریکایی آشکارا دشمنی خودش را به ایران و تمامیت ارضی ایران نشان داده است، او از این واضح تر نمیتوانست خواسته خود را مبنی بر جدایی آذربایجان از ایران بیان کند. اما شوربختانه شمار امضا کنندگان با چشمداشت به اهمیت چنین موضوعی، بسیار نا چیز است.
ما نباید بگذاریم چنین افرادی از آن سوی دنیا که تنها انگیزه‌شان استعمار و بهره گیری از ایران و مردم ایران است، به این آسانی در امور درونی کشورمان دخالت کنند و تمامیت ارضی کشورمان را به خطر بیاندازند، ما نباید نسبت به اینگونه گستاخیها و اهانتها خاموش بمانیم.
پس خواهشمندم این دادخواست را امضا کنید و تا آنجا که میتوانید و از هر راهی آن را به دوستان خود و دیگران بفرستید؛

کورش ایرانی

۱۳۹۰ بهمن ۲۰, پنجشنبه

جنبش سیاهکل: رویدادی تلخ برای اندیشیدن و آموزه گرفتن



خشایار رُخسانی
جُنبش سیاهکل نام درگیری رزمی شُماری از جوانانِ خام مارکسیست با نیروی های حکومتی رژیم پهلوی است که در 19 بهمن سال 1349 در روستای سیاهکل در گیلان با تازش به یک پاسگاه ژاندارمری روی داد. آرمان این جوانان نهادینه کردنِ یک ساختار سیاسی کمونیستی همچون کوبا و ویتنام و چین در ایران بود. و آنها با ارزش های مردمی چون آزادی اندیشه و دادیک آدمی (حقوق بشر) و مردمسالاری بیگانه بودند. این جوانان خام میخواستند به روش فیدل کاسترو و چه گوارا در انقلاب کوبا، حکومت ایران را سرنگون و قدرت سیاسی را بدست بگیرند، از اینرو آنها جنبش سیاهکل را از جنگل های گیلان آغازیدند؛ برای این جوانانِ خام و مارکسیست دستیافتن به ارزش های مردمی همانند آزادی اندیشه و دادیک آدمی (حقوق بشر)، و مردمسالاری واپسین نگرانی بود.
پیدایش جنبش سیاهکل یک واکنش به جو پلیسی بود که شاه از روی ناچاری برای سرکوب هواداران خمینی در سال 1342 برپا کرد. انگیزه-ی دُشمنی خمینی با شاه هدف های انقلابِ سفپید شاه بود که به زنان هاگ (حق) رای داد و کشاورزان را از دست زمینداران بزرگ رها ساخت. آنچه که غم انگیز است این است که این جوانانِ مارکسیست که همه چیز را سیاه و سپید مینگریستند، انگیزه-ی راستین دُشمنی خمینی با شاه را نمیدیدند که تنها از بهر آزاد کردن کشاورزان از دست زمینداران و آزادی زنان از اسارت دستورهای دینی و دادن هاگ (حق) رای به آنها بود؛ این جوانانِ مارکسیست در یک چهارچوب بسته از ارزش های مارکسیستی یک دشمن کلیشه ای برای خودشان ساخته بودند، که هرکس که دوست بلوک شرق (شوروی، چین، کوبا...) بود، دوست خودشان وگرنه دُشمن خودشان میپنداشتند. همانگونه که گفته شد این جوانان مارکسیست دشمنی کور و خیزش واپسگرایانه-ی خمینی در برابر شاه را میستودند، بدون اینکه نگران انگیزه-ی واپسگرایانه-ی خمینی در دُشمنی با شاه از بهر آزاد کردن زنان از دستورهای واپسگرایانه-ی دینی و کشاورزان از دست اربابان باشند.
اگر هرکاری را با برآیند آن ارزیابی کُنند، رویداد سیاهکل یک چرخشگاهِ شوم در تاریخ ایران بود، زیرا این جنبش چریکی توانست رویکرد جوانان ایران را از ارزش های مردمی همانند مردمسالاری، دادیک آدمی (حقوق بشر) و آزادی اندیشه، به نبرد با یک دُشمن افسانه ای به نام «امپریالیسم آمریکا» به کژراه ببرد. ارزش یادآوری از چنین رویدادی تنها برای آموزه گرفتن از تاریخ در راستای پیشگیری از لغزش ها در آینده است و نه برای گرامیداشتن آن. و بسیار جای افسوس است که بجای آموزش گرفتن از این جنبش کور، که تنها «هُنرش» کُشتن چند ژاندارم و سرباز بیگُناه میهن در پاسگاه سیاهکل بود، امروز انگیزه-ی بخشی از نیروهای سیاسی ایران برای گرامیداشتن آن شُده است. چنین رفتاری تنها نشانگر ناپختگی، خامی و آموزه نگرفتن این بخش از نیروهای سیاسی از تاریخ ایران است.
شاهنشاهی پهلوی در دوران اوج شکوفایی ترازداریک (اقتصادی) سرنگون شد، در زمانیکه هیچ همبودگاه شناس یا اقتصاددان نمیتوانست آنرا پیشبینی کُند. از نشانه های شکوفایی ترازداریک (اقتصادی) در پایان دوران پهلوی همین بس که کارگران کره جنوبی برای گرفتن پروانه-ی کار در ایران در پیرامون سفارتخانه-ی ایران در پایتخت این کشور «سول» شب زنده داری میکردند و از سر و کول هم بالا میرفتند. امروز کره جنوبی پنجمین تولید کُننده-ی ابزارهای الکترونیکی خانگی است، و شهروندان آن از بالاترین درآمد و آسایش و ارج در جهان برخوردارند، ولی در ایران در پی انقلاب 57، حکومتی جانشین رژیم پهلوی شد که در تنگدست کردن ایرانیان، زیرپا گذاشتن دادیک(حقوق ) شهروندی و مردمی آنها، آواره کردن 10 میلیون ایرانی در چهارگوشه-ی جهان و نسل کشی ایرانیان رده-ی نخست در جهان را ازآن خودش کرده است. 
تنها این بازیافتِ (نتیجه گیری) ساده باید بسنده کُند، تا هواداران جنبش سیاهکل را به اندیشیدن و بازنگریِ این رویداد بدشگون وادارد که امروز جنبش سیاهکل را گرامی میدارند و توجیه میکُنند، زیرا ستایش از فرهنگِ انقلابی گری و اندیشه-ی جنگ چریکی بود که ایران را به دره-ی انقلاب شوم 57 افکند.